تبليغاتX
دفتر خاطرات























دفتر خاطرات

شعر و متن

 

 

هر روز عمرم از دیروز بدتره

عمری که هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام بی روح ساکتم

نبضم نمی زنه پلکم نمی پره

می دونم امشبم از خواب می پرم

از گریه تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه بازنده مونده

بی دوست زندگی مرگ از تو بهتره

اون روبرو داره پرواز می کنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دست تکون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم کوره هم کره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلب شکستم از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت

محکم بشین دلم این دور آخره

پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | 22:59 | بهرام | |

 

عاشق و مجنونت شدم

ناخوانده مهمونت شدم

کلي پريشونت شدم

اما بازم نيومدي

قهوه فنجونت شدم

شمعه تو شمعدونت شدم

خاکه تو گلدونت شدم

اما بازم نيومدي

برفه زمستونت شدم

رسوا و حيرونت شدم

چيک چيکه ناودونت شدم

اما بازم نيومدي

آفتاب و بارونت شدم

اشکاي لرزونت شدم

عطره گلابدونت شدم

اما بازم نيومدي

ماهه تو ايونت شدم

خراب و ويرونت شدم

گله گلستونت شدم

اما بازم نيومدي

سه ماه تابستونت شدم

الوند و کارونت شدم

دشتاي ايرونت شدم

اما بازم نيومدي

دنا و هامونت شدم

نزديکتر از جونت شدم

رگت شدم خونت شدم

اما بازم نيومدي

خادم و دربونت شدم

اسيره زندونت شدم

گلابه کاشونت شدم

اما بازم نيومدي

يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم

راهيه ميدونت شدم

اما بازم نيومدي

تو سختي آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجيه پنهونت شدم

اما بازم نيومدي

لباس و سامونت شدم

سارقه ايمونت شدم

چشماي گريونت شدم

اما بازم نيومدي

لباي خندونت شدم

گشنه شدي نونت شدم

آبه فراونت شدم

اما بازم نيومدي

هميشه ممنونت شدم

من ني چوپونت شدم

آب تو بيابونت شدم

اما بازم نيومدي

شعرايه ارزونت شدم

عمري غزل خونت شدم

تسليمه قانونت شدم

اما بازم نيومدي

گشنه مژگونت شدم

هلاکه چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نيومدي... 

 

چهارشنبه پنجم مرداد 1390 | 9:11 | بهرام | |

همه میگن که تو رفتی

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی

دروغه.....دروغه....

چه جوری دلت میومد  منو اینجوری ببینی

با ستاره ها چه نزدیک ....منو تو دوری ببینی

همه گفتن که تو رفتی...ولی گفتم که دروغه

 

همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه

تا ابد  اینجا میمونم

بی تو با اسمت عزیزم

اینجا خیلی سوت و کوره

ولی خوب عیبی نداره

دل من خیلی صبوره...صبوره

 

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که تو مردی

همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی...

 

پنجشنبه نهم تیر 1390 | 23:49 | بهرام | |

 

چراغارو خاموش کن                  هوا هوای درده

دوست ندارم ببینی          چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن             سرگرم گریه باشم

میخوام به روم نیارم                باید ازت جدا شم

فکر نبودن تو                          دنیامو میسوزونه

چراغارو خاموش کن             چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن            نشون نده که سردی

حالا وقت دروغه                      بگو که برمیگردی

بگو که برمیگردی.........

از شرم اشکای من              رفتی چرا یه گوشه

ازم خجالت نکش                  چراغا که خاموشه

اگه دلت هنوزم                       باهام یکم رفیقه

یه خورده دیرتر برو                 فقط یه چند دقیقه

..............

پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 | 23:59 | بهرام | |

همین که مینویسمو ..

به واژه میکشم تورو ..

دوباره بار غم میشینه روی شونه های من ..

 

همین که میشکفی مثله ..

یه گل میون دفترم ..

دوباره گرمیه لبات .. دوباره گونه های من ..

 

همین که میری از دلم ..

قراره آخرم میشی…

دوباره زخم میخورم .. دوباره باورم میشی…

 

همیشه کم میارمت ..
نمیشه که نبارمت …

 

گریه فقط کار منه ..

تو اشکاتو حروم نکن ..

 

به واژه ای نمیرسی ..

اینجوری پرس و جو نکن ..

 

فاصله ها مال منن ..

تو فاصله نگیر ازم ..

 

بمون که باورت بشه ..

گریه نمیشه سیر ازم ..

 

همیشه کم میارمت ..
نمیشه که نبارمت ..

 

سه شنبه دوم فروردین 1390 | 1:0 | بهرام | |

www . night Skin . ir